به این میگن .../salemandish.com

به این میگن .... (شما بگین چی میگن)!!!!!!

وقتی متن نامه رو خوندم به خودم گفتم:

اگه فیلم نامه های ما پرمحتوی تر بود آیا واقعا در جامعه مون رفتارهای بالغانه بیشتر می دیدیم یا ...

و بعد برای این دو عزیز نوشتم:

سلام و درود به دو دوست هنرمند (دو هموطن) عزیز کشورمون آقایان حامد بهداد و فریبزرعرب نیا :-)
بمنظور رشد شخصی و خانوادگی تون، افزایش محبوبیت اجتماعی و ارتقاء فرهنگ مردم، باعث رشدهم میشید یا تخریب هم؟
مدیریت افکار و احساسات به آدم کمک می کنه که بجای مبارزه بتونیم باهم مذاکره کنیم و
بجای گفتن :
جنگ اول به از صلح آخر
بگیم :
مذاکره اول به از مبارزه آخر
نظرتون چیه کمی محتوای فیلم ها رو بسمت تعالی و تکامل ارتباطات درونی و بیرونی پیش ببریم؟
بهتره کمی به حال و هوای اعضاء یک تیم فکر کنیم که
همه به فکر بردن با همدیگرند
و نه بردن از همدیگر.

شما هم به عنوان یک هموطن بخونید و نظر بدید:

 

 

 

پاسخ صریح حامد بهداد به حرف های فریبرز عرب نیا در برنامه «هفت»
اینها که گفتید مشخصات "خلیل عقاب" است نه بازیگر سینما / بر این عقیده ام که نقطه ضعف سریال مختار شیوه بازی شماست

 

سینمای ما- فریبرز عرب نیا در اولین حضورش در برنامه هفت حرف های مختلفی زد که چند نفر از اهالی سینما هم مورد نقد و کنایه حرف هایش قرار گرفتند. یکی از این چهره ها حامد بهداد بود که در واکنش به این حرف های عرب نیا یادداشتی را در اختیار روزنامه روزگار قرار داده است. متن این یادداشت تند و صریح را بخوانید:


شنیده ام در برنامه ی هفت در جهت تغییر مسیر فرهنگی سینمای جهان، افاضاتی ایراد کرده‌اید و پای از گلیم ادب فراتر نهاده، به قصد اهانت، تلویحا مرا بازیگری مجنون و به دور از اصول اخلاق حرفه ای که به فکر سرنوشت مردم نیست، خوانده اید. ظاهراً نامی هم از مارلون براندو برده بودید. از صنعت ایهام استفاده کردید یا دغدغه ی ادب داشتید؛نمی دانم. اما شما که با بدعنقی فضای کاری را عصبی و زشت می کنید، دم از اخلاق حرفه ای نزنید!

فضای فرهنگی به شدت با سانسور مواجه است.

متولی رسانه نمی داند به جای فرصت دادن به لودگی فکری ،باید فضایی برای تنفس فکری تدارک ببیند

وگرنه تلویزیون جای گره گشایی شخصی نیست که اجازه ی اهانت به دیگران را به امثال شما بدهد.

اینها، همه از عدم تمرین صحیح آزادی بیان است.

اما شما هم گویا گرفتار توهم سختی شده اید. اینکه مردم به تماشای سریال مختار می نشینند، ربطی به توانایی محدود شما در بازیگری و ایفای نقش مختار ندارد.

کرور کرور پول نفت از بودجه کشور هزینه ی ساخت سریال های تلوزیونی می شود تا مردم با تماشای اعتقاداتشان به وجد بیایند. شاید هر بازیگر دیگری هم جای شما بود از اینهمه مواجهه با واکنش عمومی دچار توهم می شد. والا شما قبل از مختار کجا بودید و بعد از آن کجا هستید؟ شکلات داغ؟! مدهوش آن یال و کوپال و اسب و درشکه ی آراسته به صنعت گریم و طراحی نشوید. غره به دوبله ی سریال در چند کشور عربی نیز نباشید و وهم جهانی ورتان ندارد. شما خیلی کمتر از آن هستید که بخواهید از موضع یک مدعی العموم درباره سرنوشت مردم اظهار نگرانی کنید. مگر شما متولی امور فرهنگی هستید؟ مگر نماینده اخلاق جامعه اید؟ مگر سینمای ایران به شما نمایندگی داده است؟چه کرده اید؟ چه کسی به شما این اجازه را داده که در قالب اظهار نظر به تخریب دیگران بپردازید ؟ مگر شما بیش از یک هنرپیشه بیشتر هستید؟ آنهم با تحصیلاتی عادی و سوادی اندک در حوزه ی بازیگری و مطالعاتی مقدماتی و عمومی در حد کارلوس کاستاندا و دون خوان. نکند توهم فرهنگی بودن و روشن بینی دارید؟! پس تکلیف فلاسفه و جامعه شناسان و انسان شناسان و زبان شناسان و محققان چه می شود؟

کسانی که سینمای ایران و جهان را به صورتی جدی دنبال می کنند،

هیچ جایگاهی برای امثال من و شما قائل نیستند

و اگر من درباره ی براندو زیاد می گویم ، به دلیل آنست که الگوی صحیح بازیگری را معرفی کرده باشم تا دانشجویان و علاقمندان بازیگری به واسطه هنرپیشه ای چون شما در جزیره ای کوچک محدود و گرفتار نشوند. اتفاقا بر این عقیده ام که نقطه ضعف سریال مختار شیوه ی بازی شخص خود شماست. از طرفی آن چنان دم از اخلاق حرفه ای می زنید که انگار همین دیروز از هالیوود به تهران آمده اید. فراموش نکرده‌ام سر صحنه ی فیلم جرم حتی حرمت آقای کیمیایی را نگاه نداشتید و در حضور جمع به من که بازیگر آن فیلم و آماده ی برداشت پلان بودم، اهانت کردید و باعث هدر رفتن یک روز کاری آن پروژه شدید. آیا شما اخلاق حرفه‌ای د ارید؟ این بود پاسخ زحمات اقای کیمیایی برای شما که اگر ایشان نبود شما همچنان در رده هنروران فیلم مسافران می‌ماندید.کشید. شاید از توفیق دیگران رنج می برید. گفته اید که فلانی مجنون است،من افتخار می کنم که بازیگری مجنون هستم ،چون اصل جنون است و عشق است، نه آن مشخصات من درآوردی که برای بازیگر کامل شدن در برنامه ی هفت بر شمردید؛ از جمله "قدرت و اراده "، "پایمردی و شجاعت" و "آنکه در فضای تنگ نگنجد "وغیره .اینها که مشخصات "خلیل عقاب" است!

اتفاقا بدانید که بازیگری اگر به هنر می رسد، محصول پردازش درونی ضعف ها و ترس ها و اضطراب هاست. جناب آقای متوسط! عقیده ی خود را در قالب ادب بیان کنید و دیگر به خاطر یک حرف پیش پا افتاده از مارلون براندو درباره ی انعکاس نور مهتاب روی برکه ی منزلش، از خود بی خود نشوید. اگر دمل پشت گردن ندارید، سر بالا آورید و به خود ماه بنگرید یا اگر شوق عارفانه دارید کمی تذکره الاولیاء بخوانید.

در انتها بهتر است به فکر سرنوشت خود باشید که آن اولی است............

 

منبع : روزنامه روزگار

برداشت از آدرس:

http://www.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&func=viewpub&tid=26&pid=5228

+   منصورهمایونی نژاد ; ٦:٠٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠

به این میگن داستانی کوچک با مفاهیمی بزرگ و عمیق

پیامک زیبایی را دریافت کردم، شاید برای شماهم جالب باشه :

موش در خانه صاحب مزرعه، تله موش دید.

به مرغ، میش و گاوخبرداد.

همه گفتند: تله موش، مشکل توست و به ما ربطی ندارد.

مار در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید.

از مرغ برایش سوپ ساختند.

میش را برای عیادت کنندگان سربریدند.

گاو را برای مراسم ترحیم کشتند.

دراین مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و

به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد.

یادمون هست که :

ما انسانیم اما از اعمالمون چه خبر ؟

.............................................

 داستان کامل:

 موش از شکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سرو صدا برای چیست؟

مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بودو بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود.

موش لب هایش را لیسید و گفت:

ایکاش یک غذای حسابی باشد، اما همین که بسته را باز کردند‏‏ْ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد، چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود.

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه حیوانات بدهد.

او به هر کسی که می‌رسید می‌گفت توی مزرعه یک تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است.....

مرغ با شنیدن این خبر بالهایش را تکان داد و گفت:

آقای موش برایت متاسفم، از این به بعد باید خیلی مواظب خودت باشی، به هر حال من کاری به تله موش ندارم، تله موش هم ربطی به من ندارد.

میش وقتی خبر تله موش را شنید، صدای بلند سر داد و گفت:

آقای موش من فقط می‌توانم دعایت کنم که توی تله موش نیفتی، چون خودت خوب می‌دانی تله موش به من ربطی ندارد.

مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود.

موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت به سراغ گاو رفت.

اما گاو هم با شنیدن خبر، سری تکان داد و گفت من که تا حالا ندیدم یک گاو توی تله موش بیفتد!

و این را گفت و زیر لب خنده‌ای کرد و دوباره مشغول چریدن شد.

سرانجام موش نا امید از همه جا به درون سوراخش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد چه می‌شود.

در نیمه های همان شب صدای به هم خوردن چیزی در خانه پیچید.

زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و بسوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود، ببیند.

او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می‌کرد، موش نبود بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود.

همین که زن به تله موش نزدیک شد مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد.

صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت.

وقتی زنش را در این حال دید او را فوراَ به بیمارستان رساند.

بعد از چند روز حال وی بهتر شد.

اما روزی که به خانه بازگشت هنوز تب داشت.

زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود،گفت: برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست.

مرد مزرعه دار که خیلی زنش را دوست داشت فورا به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید.

اما هرچه صبر کردند تب بیمار قطع نشد.

بستگان او شب و روز به خانه آنها رفت و آمد می‌کردند تا جویای سلامتی او شوند، برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد، میش را هم قربانی کند تا با گوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد.

روزها می‌گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می‌شد. تا اینکه یک روز صبح، در حالیکه از درد به خود می‌پیچید از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید.

افراد زیادی در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند.

بنابراین، مرد مزرعه دار مجبور شد،از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند.

حالا موش به تنهائی در مزرعه می‌گردید و به حیوانات زبان بسته ای فکر می‌کرد که کاری به تله موش نداشتند.

............................

به شیوه های مختلفی میشه نتایج بسیار زیبا و عمیقی از این داستان گرفت. از دستش ندید :-)

+   منصورهمایونی نژاد ; ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٠

به این میگن دکترشدن :-)

یکی از آشنایانم یکسال پیش دیپلم هم نداشت، جالب اینه که الان دکترشده، صادقانه میگم از پیشرفت همه دوستانم خوشحال میشم، ولی دراین فکرم که وای به حال افرادی که دارند مدارک شون را می خرند ولی به شایستگی هاشون اضافه نمی کنند؟

و بیچاره مردمی که خودشون نمی تونند فکر کنند وهرکسی بانام دکترهرچی بگه، بهش میگند چشم.

تنها به فکر افرادی نباشیم که ادعا می کنند امام زمان هستند، بعضی از افراد هرچیزی را دارند با پول می خرند، مراقب باشیم.

بدنبال چه کسانی راه افتاده ایم، چون پول از دست رفته را دوباره می توانیم بدست بیاوریم ولی عمر و آبروی مان را نه J

+   منصورهمایونی نژاد ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir